احمدرضا کشاورز

احمدرضا کشاورز

وب سایت شخصی*************************** بنده ی دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید
احمدرضا کشاورز

احمدرضا کشاورز

وب سایت شخصی*************************** بنده ی دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید

"روسپیگری اداری! در روابط غیر رسمی سازمان های رسمی"

"هوالبصیر"

"روسپیگری اداری! در روابط غیر رسمی سازمان های رسمی"


نویسنده: احمدرضا کشاورز

 مفهوم روسپیگری به طور معمول نمایانگر وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان (و کمتر مردان) در یک جامعه است که به دلایل اقتصادی، فرهنگی، روانی و اجتماعی و البته در قبال کسب منافعی صورت می گیرد؛ آن ها  به ارائه ی خدمات متنوع جنسی به مشتریان می پردازند. نیاز معیشتی، فقر اقتصادی و اعتیاد در ظاهر مهم ترین دلیل وجود چنین پدیده ای در جوامع است؛ هرچند که می توان زیربنای اصلی این پدیده را فرهنگی دانست؛ چراکه تعداد کمی از فقرا در جامعه به چنین کسب و کاری می پردازند و فقر معیشتی، تک عاملی برای پدیداری روسپیگری در جامعه نیست.

      مهم در این مقاله این نیست که به دلایل و عوامل روسپیگری در جوامع پرداخته شود؛ بلکه این مقاله تلاش می کند تا نوعی روسپیگری پنهان در ساختار سازمان ها را توصیف و تبیین کند؛ این نوع روسپیگری می تواند شباهت ها و تفاوت هایی با روسپیگری معمول و مرسوم داشته باشد.

این مقاله، اصطلاح "روسپیگری اداری"(Organizational prostitution) را از لحاظ ترمینولوژی تدوین و ابداع می کند و محور مشترکی که اجازه ی کاربست این اصطلاح را می دهد، وجود نوعی نیاز برای رابطه ی خارج زناشویی در روسپیگری خیابانی و اداری است.

     گیدنز(1982) به توضیح چنین روابطی در ساختار اداری می پردازد؛ وی به این می پردازد که چگونه اقتدار شغلی در سازمان ها، می تواند زمینه را برای تحمیل خواسته های جنسی فراهم آورد. این موضوع در برخی سازمان ها به شکل ملایم تر و محترمانه تری صورت می گیرد؛ چنانکه زنی که نسبت به درخواست های پنهان برای رابطه پاسخ مثبت نداشته باشد ممکن است ناگزیر شود محل کار خود را تغییر دهد، استعفا دهد یا حتی ممکن است اخراج شود. این همان چیزی است که گیدنز آن را نوعی آزار جنسی نرم و پنهان توصیف می کند؛ اما پدیده ها در سازمان ها فراتر از این پیش می رود.

     تیپ های شخصیتی مختلف کارمندان در سازمان ها، واکنش ها متفاوتی را نیز نسبت به این پدیده ایجاد می کند؛ زنان و مردان بسیاری در سازمان ها، جذابیت محیط اداری کار خود را بر مبنای همین روابط شکل داده اند و در پهنه ی ساختار بروکراتیک و رسمی سازمان ها، از روابط غیر رسمی و پنهانی خود لذت می برند؛ اینگونه زنان، به دلیل جذابیت و موقعیت اجتماعی فرد مقابل،  وارد رابطه ی جنسی با همکاران سازمانی می شوند؛ اینها همان روسپی های اداری متاهل و مجرد هستند. این نکته را بایستی مطمح نظر قرار داد که مردان و زنان خیانتکار و افرادی که در محیط درون سازمانی درگیر روابط ناپایدار اینچنین هستند، غالبا هوش متوسط و نسبتا پایینی دارند؛ افراد باهوش نه خیانت می کنند و نه با هر کسی وارد رابطه می شوند؛ آن ها در روابط سازمانی و شغل خود، حرفه ای عمل می کنند.

     مسترز و جانسون در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که زنان به شدت تحت تاثیر جذابیت و موقعیت اجتماعی مردان، برانگیخته می شوند؛ این همان چیزی است که آن ها را به سمت رابطه ی جنسی در سازمان سوق می دهد و این مهم ترین سائق برای تبدیل یک زن طبقه ی متوسط متاهل به یک روسپی اداری است.

      همواره در تعریف روسپی ها به این توجه می کنیم که آن ها به خاطر پول یا هر منفعتی، تن به رابطه ی جنسی ناپایدار می دهند. روسپی های اداری به خاطر جذابیت، موقعیت اجتماعی فرد و گاهی کسب موقعیت سازمانی و در رقابت با همکاران همجنس خود، تن به رابطه ی جنسی ناپایدار می دهند.

مارک نپ [1](1978)در کتاب داد و ستد اجتماعی(از سلام تا خداحافظی) [2] و (1984) در کتاب ارتباطات میان فردی و روابط انسانی[3] به تشریح روند روابط انسانی ها پرداخته و مدلی را از توسعه ی ارتباط[4] انسانی ارایه داده است. مدل مارک نپ، روابط را به عنوان یک فرآیند ده مرحله ای نشان می دهد، که به دو روند کلی تقسیم می کند. این مدل به نام این محقق ارتباطات مارک نپ، نام نهاده شده است و نشان می دهد که همه مراحل باید یکجا و به صورت متوالی انجام شود تا بتوان از اثربخشی آنها اطمینان حاصل شود. با این حال، او بیان دارد که هر رابطه ای به همین روش از همه ی این مراحل توسعه عبور نمی کند(فلوید[5]،2016).

در مقایسه با مدل شش مرحله ای توسعه ی رابطه دویتو[6] (1993)، مدل نپ به مراتب تجربی تر و مفصل تر است ، اما چنین فرض می کند که این رابطه در نهایت منحل می شود ، همانطور که در پنج مرحله "جدا از هم" مشهود است. خودِ مارک نپ گفته است که الگوی او نیز توصیفی است. این مدل، آنچه اتفاق می افتد را توصیف می کند، نه لزوماً آنچه باید باشد. این مدل پیشنهاد می کند که نیازی به جدا شدن نیست؛ بلکه ذاتاً به سمت وضعیت نامطلوبی پیش می رود؛ همانگونه که بودن کنار هم لزوما خوب تلقی نمی شود. مراحل مشخص شده توسط مارک نپ بر مبنای رفتاری است که در هر مرحله در ارتباط با دیگری اتفاق می افتد. (نپ،ونگلیستی و کائولین[7]،2014).

در نهایت این روابط گذرا و ناپایدار در سازمان های رسمی، بارها و بارها اتفاق می افتد و قطعا هزینه ی اینگونه روابط را سازمان ها، خانواده ها و در نهایت جامعه خواهد داد. در ادامه به بررسی شباهت ها و تفاوت های روسپیگری خیابانی و روسپیگری سازمانی یا اداری پرداخته می شود:

شباهت ها

·        هر دو روسپی برای تامین نوعی نیاز آشکار و پنهان، تن به رابطه ی خارج زناشویی و گذرا می دهند.

·        در هر دو نوع روسپیگری، فرد روسپی و پارتنر وی، ممکن است متاهل یا مجرد باشند. در روسپیگری اداری، کارمندان متاهل، نقش پررنگ تری در پدیداری این پدیده دارند و آن ها در روابط خود نسبت به مجرد ها، در زمان کمتری به رابطه ی جنسی با همکار دست می یابند.

·        در هردو نوع روسپی یاد شده، اختلالات روانی و شخصیت، سطح هوش متوسط و نسبتا پایین، پیوندهای عاطفی و اجتماعی ضعیف درون خانواده، محتمل به نظر می رسد.

·        هردوی این روسپی های خیابانی و اداری،  عزت نفس پایینی دارند.

 

تفاوت ها

·        روسپی خیابانی برای معیشت و کسب توجه  به این کسب و کار روی می آورد، روسپی اداری برای جذابیت همکار، موقعیت مقام بالادست و نیاز های عاطفی و جنسی تن به رابطه می دهد؛ در برخی موارد نیز توهم ازدواج در آینده.

·        روسپیگری اداری در رابطه با هر پارتنر، زمان طولانی تری  را برای رسیدن به رابطه ی جنسی صرف می کند؛ روسپیگری خیابانی گذرا، موقتی و ساعتی است.

·        روسپی اداری از رابطه جنسی معمولا لذت می برد و روسپی خیابانی در اکثر روابط خود لذت چندانی را تجربه نمی کند.

·        خیانت در زندگی زناشویی در پدیده ی روسپیگری اداری شایان توجه و پیگیری است؛ اما فرد متاهلی که به روسپی خیابانی مراجعه می کند، خیانت چشمگیر و پیگیری را مرتکب نشده است؛ چون رابطه ی شخصی و خصوصی مهمی وجود ندارد.

·        روسپی خیابانی سطح سواد پایینی دارد و معمولا از طبقه ی کارگر است؛ روسپی اداری معمولا طبقه ی متوسط است.

·        روسپی خیابانی از هویت روسپی گری خود با خبر است و آن را می پذیرد؛ اما روسپی اداری یک زن یا مرد مدعی و گاها داری پرستیژ است که رابطه ی جنسی و سازمانی خود را با شکوه تلقی می کند و هرگز خود را نابهنجار نمی داند. توجیه مفصلی برای روابط درون سازمانی خود دارد و گاهی آن را کتمان می کند.

·        گرایش های دینی و مذهبی می تواند از روسپیگری خیابانی تا حدی جلوگیری کند یا آن را جهت دهی کند،؛ اما در روسپیگری اداری گرایش های دینی، تاثیر قابل ملاحظه ای ندارد؛ به نظر جذابیت روابط با همکار در سازمان ها، تاثیر هنجارهای دینی را محو می کند.

 

سخن آخر

      هدف از نگارش مقاله این بود که بتواند رویکرد مواجهه ی با پدیده های اجتماعی را تعدیل کند؛ افرادی که به طور آشکار به جرم و بزهکاری در جامعه می پردازند، نابهنجار ترین انسان ها نیستند؛ فراوانند انسان های به ظاهر موجه در ساختار های اداری و رسمی که به انواع ناهنجاری ها و جرائم جنسی و مالی در سازمان ها می پردازند و نه خود را مجرم می دانند و نه اینکه کسی آن ها را مجرم تلقی نمی کند؛ اما آن ها بیش از بزهکاران طبقه ی فرودست، مستحق مجازات هستند.

      با توجه به بررسی این پدیده  از ابعاد و زوایای مختلف، به نظر می رسد نگرش بدبینانه به روسپیگری خیابانی و فاحشه خانه ها، بایستی کمی دچار تعدیل شود و نگاه ها به سازمان ها و ساختارهای اداری و رسمی و روابط غیر رسمی در سازمان ها باشد که نوعی دیگر از این پدیده در آن به طور مکتوم شکل می گیرد. قطعا مجازات هایی مانند اخراج، سنگسار، شلاق، حبس و اعدام برای روسپی های کارمند و پارتنرشان در سازمان، عادلانه تر از روسپی های خیابانی است. بدرود.

احمدرضا کشاورز

 

Bailey, J.M(1995). Sexual orientation evolution. Journal of Nature genetic. N11,353-354.

Bailey, J.M and Gaulin,S and Agyel,Y and Gladue, B.A(1994). Effect of gender and sexual orientation evolutionary relevant aspects of human mating psychology. Journal of personality and social psycology, 66, 1081-1093.

Bauman Z (1976) Socialism: The Active Utopia. London: Hutchinson.

Bauman Z (1991) Modernity and Ambivalence. Cambridge: Polity.

Bauman Z (1992) Intimations of Postmodernity. London: Routledge.

Bauman Z (1993) Postmodern Ethics. Oxford: Blackwell.

Bauman Z (1995) Life in Fragments. Cambridge: Polity.

Bauman Z (1999) On postmodern uses of sex. Theory, Culture and Society 15(3–4): 19–33.

Bauman, Z (2000) Liquid Modernity. Cambridge: Polity.

Bauman Z (2003) Liquid Love: On the Frailty of Human Bonds. Cambridge: Polity.

Bauman, Zigmunt(2003). Liquid Love. United States:Hoboken: Blackwell Publishers.

· Giddens, Anthony (1982) Sociology: A Brief but Critical Introduction.

o          London: Macmillan Press.

· Giddens, Anthony (1991) Modernity and Self-Identity. Self and Society in the Late Modern Age. Cambridge: Polity.

· Giddens, A. (1992) The Transformation of Intimacy.Oxford: Backwell.

· Giddens, A. (2002) Runaway World: How Globalisation is Reshaping our Lives. London: Profile Books.

· Knapp, M. L. (1978). Social Intercourse: From Greeting to Goodbye. Publisher: Allyn and Bacon INC. Access in< https://www.amazon.com>.

· Knapp, M. L. (1984). Interpersonal communication and human relationships. Boston: Allyn & Bacon. Editions with Vangelisti, A. L.

· Knapp, M. L., Vangelisti, A. L., & Caughlin, J. P. (2014). Interpersonal Communication and Human Relationships (7th ed.). Pearson. ublisher: Allyn and Bacon INC. Access in< https:// https://books.google.com>.

· Knapp, Mark L. (2014). Nonverbal communication in human interaction. Hall, Judith A., Horgan, Terrence G., Knapp, Mark L., Hall, Judith A., Horgan, Terrence G. (8th ed.). Boston, MA: Wadsworth Cengage Learning.

· Luongo, M. (2000) The use of commercial sex venues and male escorts by gay tourists in New York City. In: Clift, S. & Carter, S. eds. (2000) Tourism and Sex. London: Pinter, pp108-130.

· Masters, W.H.; Johnson, V.E. (1966). Human Sexual Response. Toronto; New York: Bantam Books.

· Masters, W.H.; Johnson, V.E. (1970). Human Sexual Inadequacy. Toronto; New York: Bantam Books.

· Masters, W.H.; Johnson, V.E.; Kolodny, R.C (1994). Heterosexuality. New York; London: HarperCollins.

 



[1] -Mark L. Knapp

[2] - Social intercourse: From greeting to goodbye

[3] - Interpersonal communication and human relationships.

[4] - relational development model

[5]-Floyd, K

[6] - جوزف دویتو(Devito, J. A)نیز در سال 1993، مدلی شش مرحله ای را در ارتباطات انسانی توصیف می کند. این مراحل شامل: 1- تماس(Contact) 2-درگیری(Involvement)3- صمیمیت(Intimacy)4-زوال(Deterioration)5- مرمت(Repair)و 6- انحلال(Dissolution) است.

[7] - Knapp, M. L., Vangelisti, A. L., & Caughlin, J. P.

نقدی بر مقاله ی مرگ مولف از رولان بارت Roland Barthes

نقدی بر مقاله ی مرگ مؤلف از رولان بارت (Roland Barthes)

 مرگ مولف ؛ مرگ کنشگر ارتباطی

احمدرضا کشاورز

   در میان مکاتب علوم ارتباطات، مکاتبی  وجود دارند که در زمینه های نقد ادبی، نشانه شناسی و پدیدار شناسی،  فعالیت های مطالعاتی و پژوهشی خود را معطوف داشتند که از جمله این مکاتب می توان به مکتب ژنو با زبان شناسانی چون فردیناند دو سوسور و مکتب فرانسه و نشانه شناسانی چون رولان بارت اشاره نمود. هریک از اندیشمندان این مکاتب رویکرد ویژه ای نسبت به محتوای متون ادبی و نقد آن داشته اند و مقالات متعددی نیز در این زمینه ها ارایه نموده اند که مورد توجه نظریه پردازان و پژوهشگران در نقاط مختلف جهان قرار گرفته است. رولان بارت یا در نگارشی دیگر بارتز، با فعایت های نشانه شناختی خویش و مطالعاتی که بر محتوای ادبی متون داشته است به عنوان یک نظریه پرداز مکتب فرانسه شهرت جهانی دارد. وی در مقاله ای نسبتا کوتاه به نام " مرگ مولف" ، نقد رایج ادبی را  مورد انتقاد قرار دادهاست. وی معتقد است اینکه در  نقد سنتی بررسی کنیم نویسنده چه هدف و مقصودی داشته و یا در چه شرایط سیاسی فرهنگی اجتماعی و یا معیشتی قرار داشته را بایستی کنار نهاد و نویسنده ی اثر  را بایستی از متن جدا نمود. 

    وی معتقد است اختصاص اثر به یک مؤلف و تفسیر متن در رابطه با نویسنده و اوضاع و احوال او، سبب ایجاد محدودیت می شود. بر مبنای نظر وی از این پس بایستی مخاطب یک اثر، اثر را از نویسنده ی آن جدا کندو بدین گونه از استبداد تفسیری موجود رهایی یابد؛ بدین گونه دیگر مهم نیست نویسنده چه هدفی داشته از آنچه نگاشته است و به چه منظوری و چه مفهومی اثری خلق کرده است؛ مهم اینست که مخاطب یا خواننده ی متن چه برداشت و تفسیری از آن دارد؛ بدین گونه مؤلف پس از آفرینش اثر و انتشار آن،  به نوعی ارزش وجودی نداشته و مرده است. بدیهی است در چنین شرایطی، رقم زدن چنین مرگی برای مؤلف به مرگ منتقد منجر می شود؛ چرا که چگونه می توان اثری را مورد تحلیل و بررسی و واکاوی و ابراز نظر قرار داد در حالیکه نویسنده، افکار، رویکردها، اوضاع و احوال زندگی و هر آنچه سبب خلق اثر شده، دیگر اهمیتی ندارد و کنار گذاشته شده است. در جمع بندی از این نظریه، می توان گفت که دیگر معنا و مفهوم را نباید در اثر و محتوای آن و خلاقیت نویسنده ی اثر جستجو کرد؛ که معنا و مفهوم، آنچیزی است که در مخاطب یا همان خواننده ی اثر جلوه پیدا می کند.

    مرگ مولف را می توان در تطبیق با هرمنوتیک فلسفی  هایدگر، گادامر و ریکور دانست که آن ها مقوله ای به نام فهم اصلی یا نیت مؤلف را کنار می نهند و در رکیردی مخاطب محور، فهم را آن چیزی می دانند که در ذهن هر مفسر یا به عبارتی مخطب اثر و در نتیجه ی مواجه ی او با پیام در یک فراگرد ارتباطی نقش می بندد.

در رابطه با مباحث مزبور، بایستی اذعان نمود که از سویی بایستی چنین رویکرد هایی را در قبال متون تا حدّی پذریفت؛ چنانکه به روشنی قابل دریافت است که مخاطب یک اثر، اثری را می پذیرد و دوست می دارد، چرا که با دغدغه ها، امیال و یا نظریات وی ممکن است دارای همسویی باشد؛ به طور نمونه ممکن است فردی متن ادبی یا شعری را بخواند و از آن لذت ببر به دلیل اینکه این شعر در خطاب به یک معشوقه بوده است؛ حال ممکن است معشوقه ی مدنظر شاعر یا نویسینده مرتبط با یک عشق روحانی یا الهی بوده و فردی که از آن لذت می برد و آن را در خود پرورش می دهد و نسبت به آن واکنش نشان می دهد یا در رفتار خود تأثیر می دهد؛ آن را در مقابل یک عشق زمینی و انسانی مورد تفسیر قرار دهد؛ چون خود در چنین شرایطی است. این فاصله ای است که همواره در طول تاریخ و در میان ملل مختلف جهان میان نویسنده و مخاطب وجود داشته است؛ از شعر و داستان و متون مختلف ادبی گرفته تا حتی نظریه های اندیشمندان در حوزه ی های مختلف.

   پس می توان گفت نمی توان چنین رویکرد هایی را غیر منطقی و مردود دانست؛ اما نکته ی شایان توجه اینست که در صورتی که ما از مرگ مؤلف سخن بگوییم، گویی منبع پیام و و گاهی فرستنده را از سیستم ارتباطی بیرون رانده ایم؛ این در حالی است که در ساختار ارتباطات به طور کلی، مرگ مولف در متون ادبی به معنای مرگ کنشگر ارتباطی است و بدین گونه پیام در حالی در فراگرد ارتباطی منتقل می شود که در فقدان یکی از عناصر مهم ارتباطی، لایه های متعددی از پیام بیرون می نهد و این خود، نقدی ساختاری بر این موضوع است.

   از سوی دیگر با پذیرش مرگ مولف بر مبنای نظر این اندیشمندان، بایستی این مرگ را در صورت های دیگر ارتباطی نیز مد نظر قرار داد؛ در تمامی ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم چون: رودرو، تلفنی و  انواعی از رسانه های دیداری، شنیداری، نوشتاری و شفاهی این واقعیت صدق می کند. یک ارتباط گر در یک مذاکره، مناظره، مصاحبه، سخنرانی و گفتگو و غیره ممکن است کنش ارتباطی داشته باشد و ناظران یا شنوندگان نسبت به آن برداشت متفاوتی بر مبنای تجربیات خود داشته باشند که با نیت و هدف کنشگر ارتباطی در تناقض یا تعارض باشد. حال نتیجه و باز خور ارتباط آنجایی تحقق می یابد که گیرنده ی پیام چه واکنشی در برابر پیام داشته باشد؛ حال این تفسیر همان چیزی است که منتج به واکنش شده یا خود مصداق بازخور پیام خواهد بود؛ بدین گونه با این اهمیتی که تفسیر گیرنده یا مخاطب از پیام در موقعیت و صورت های مختلف ارتباطی دارد؛ می توان گفت در صورت پذیرض مرگ مولف، بایستی از مرگ کنشگر ارتباطی  و فرستنده ی پیام سخن گفت؛ شاید این که در بسیاری از ارتباطات اجتماعی، کنشگر یا فرستنده ی پیام  پس از دریافت بازخور پیام خود از فرد دیگر به شدت عصبی، برافروخته یا رنجور می شود اینست که متوجه مرگ خود می شود؛ مرگ مؤلف یعنی مرگ کنشگران در ارتباطات اجتماعی( کشاورز، احمدرضا:1395).

نگاهی بر اندیشه های دکتر سروش

نقدی  بر اندیشه های دکتر سروش



اندیشه های دکتر عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی معاصر ایران و جهان در دو دهه ی اخیر بسیار عامل مناقشه و بحث در محافل دینی و رسانه ای شده است. چنانکه می دانید ایشان از دهه ی هفتاد به ایالات متحده آمریکا رفته است ، اما سخنرانی ها و تئوری های ایشان همواره تند تر و با نگرش های بدیع و نوین همراه بوده که شاید برای درک بسیاری از تئوری های وی لازم به غور بیشتر و مطالعه ی افزون تر در حوزه های مختلف باشد. حمله به دین از سوی یک روشنفکر دینی که مسلط به متون ادیان مختلف و بویژه اسلام است عامل مهمی در ایجاد جبهه ی مخالف و تقابل با وی بوده است. جالب توجه است که گاهی سروش با استفاده از همین متون دینی به نقد جنبه هایی دیگر از دین می پردازد و یا در اولین سخنرانی های مناقشه برانگیز خود، به طور مستقیم و غیر مستقیم و به استناد قرآن و به ویژه نهج البلاغه و در کنار آن تمسّک بر منابع عرفانی و ادبی چون مثنوی معنوی و دیوان حافظ و غیره، به نقد حاکمیت دینی و عملکرد آن می پردازد. 
در بسیاری از سخنرانی های او می توانید استناد به نامه ها و خطابه های حضرت علی(ع) را مشاهده کنید که برخلاف بسیاری از  واکنش هایی که محافل دینی برعلیه او داشته اند، می توان گفت خدمت بزرگی در معرفی شخصیت والای حضرت علی(ع) داشته است. چیزی که پیشتر در کلام دکتر شریعتی نیز به وفور یافت می شد. صحبت از آزادی و به ویژه و البته به عبارت شایسته تر آزاده بودن، در بسیاری از سخنرانی های او به شایستگی دیده می شود و شاید مهم ترین منبع و استناد آن نیز آزادگی است که در کلام و شخصیت حضرت علی(ع) و به تبع او در فرزندانش و به ویژه امام حسین (ع) دیده شده است و این مهم ترین پیامی است که در بطن عاشورا وجود داشته و از زندگی بسیاری از معتقدین رخت بر بسته است. البته این ها ذکر نشد که جانبداری خاصی از ایشان صورت گرفته باشد، بلکه واقعیتی است که در سخنرانی های ایشان قابل استناد است.
 عبدالکریم سروش همجنس‌گرائی و زنای با محارم را تایید کرد+ فیلم

سخنرانی های دکتر هر چه متآخر تر می شود، چالش برانگیز تر، افراطی تر و حاوی نگرش های جدید تری نسبت به قبل می باشد؛ و بستر مناقشه علیه وی را روز به روز گسترده تر نموده و از مجامع داخلی به مجامع بین المللی کشانده است. 
سخنرانی دکتر سروش در مورد ماهیت الهی قرآن و محمدی بودن آن، یکی از مهم ترین مباحث متأخری است که واکنش های تندی را بر علیه او در پی داشته است و برخی از علما نیز به استناد متون دینی به پاسخ به این نظریات وی بر آمده اند و تئوری ایشان را بی اساس خوانده اند. در سخنرانی دیگری نیز از ایشان اینگونه گفته می شود که جامعه ی ایران جامعه ای تزریقی از دو مقوله ی غمناکی و غلامی است؛ البته با توجه به مشخصه های فرهنگی کنونی جامعه ی ایران که البته معضلات بسیاری را در جامعه پدید آورده است، نمی توان این واقعیت را به عنوان یک بیماری رد کرد و از دیدگاه اینجانب قابل تایید است؛ اما در اینکه آیا این تزریق شده است بایستی کمی غور و تامل داشت؛ چرا که اگر هم تزریق شده باشد وابسته به نظام حاکمیت اسلامی کنونی ایران نیست؛ چراکه با مطالعه ای مختصر در تاریخ فر هنگ ایران در می یابید که این مشخصه ی فرهنگی به پیشتر از این ها باز می گردد؛ البته نمی توان منکر این شد که چنین مشخصه ی فرهنگی می تواند بستر لازم را برای ثبات قدرت و توزیع دلخواه و یا تقویت آن  فراهم آورد؛ پس تقویت این غمناکی و غلامی می تواند برای هر قدرت حاکم سودمند باشد. دکتر با ذکر این دو مقوله به نقد وضعیت سیاسی اجتماعی و فرهنگی حاکم بر ایران پرداخته و باز هم به استناد نامه ی حضرت علی(ع) به فرزندشان امام حسن (ع) به طور غیر مستقیم فرهنگ جامعه ی شیعه ایران را مورد بازخواست قرار می دهد.
در مورد سایر سخنرانی های جدید دکتر سروش که محمد را از سوی خدا آفرینده  ی محتوای آیات قرآنی می داند و چنانکه گفته شد بسیار مورد هجمه و نکوهش سایت ها و محافل دینی داخلی و خارجی قرار گرفت نیز می توان گفت که استناد به مسایل علمی مطرح شده در قرآن و یا مسایل مرتبط با احوال پیامبر(ص) و یا وضعیت فرهنگی اعراب و آیات مربوط  به آن در قرآن، نمی تواند دلیلی برای حمله به یک دین باشد و به عقیده ی اینجانب دکتر سروش نیز چنین نکرده است؛ بلکه نگرشی فارغ از چارچوبی که تاکنون به این مباحث پرداخته می شد ایجاد و ارایه نموده و به هر حال بشر بودن خود پیامبر(ص) هم نبایستی فراموش شود و اینکه وی نیز از نوع بشر بوده اما فرستاده ی پروردگار ، مساله ای بوده که در صدر اسلام نیز کفار مکه آن را نمی پذیرفتند. در یکی دیگر از سخنرانی های خود که ناسزاهای بسیاری را علیه او در داخل و حتی خارج از کشور در پی داشته است در مورد حقوق نوینی است که در جهان امروزی پایه گذاری شده از جمله همجنسگرایی و زنای با محارم. دکتر در این سخنرانی به این می پردازد که فضای جدید جهانی نزاعی را بین اخلاق و حقوق ایجاد نموده است و آن چیزی که در گذشته غیر اخلاقی محسوب می شده امروز به عنوان حق محسوب می گردد و مساله ی حقوق پایانی برایش متصور نیست و نظام حقوقی جدیدی به وجود آمده است که محصول تحولات جدید است. وی اشاره دارد که همجنسگرایی و یا زنای با محارم که در گذشته و در بسیاری از فرهنگ ها امری مذموم و غیر اخلاقی بوده، امروزه به عنوان حق شناخته می شود. 
این سخنرانی دکتر، واکنش های تندی را علیه وی در پی داشت و حتی ناسزاهای بسیاری را  نیز به او  روا داشته اند که می توان گفت کورکورانه ، نابجا و و به نوعی بدون درک اندیشه ی دکتر بوده است. چنان که می دانید فرد گرایی یکی از مهم ترین پیامدهای مدرنیته و جوامع مدرن است که در این فرد گرایی بود که دین به حوزه ی فردی افراد واگذار شد و آزادی های فردی انسان ها اهمیت فوق العاده ای یافت چنان که دیگر چارچوب های دینی و سنتی قبل حاکم و تعیین کننده ی رفتار انسان ها نیستند و این واقعیت است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد. اول اینکه دکتر در سخنرانی خود اذعان دارد که من نمی خواهم قضاوتی برای این داشته باشم و قضاوتی نیز نمی کند و حتی در بحث نزاع میان اخلاق و حقوق این را مطرح می کند که  اینگونه پیش برود چیزی از اخلاق باقی نخواهد ماند؛ لازم به ذکر است که هنگامیکه دکتر صحبت از حق می کند بهتر است متوجه همان بحث آزادی های فردی باشیم که در دنیای امروز و در فضای جدید مطرح است. در مورد اینکه چنین پدیده ای در جهان و در برخی نقاط (که دکتر هم اشاره دارد نه همه بلکه برخی)، شیوع یافته نیز بایستی اذعان داشت که واقعیتی قابل تحقیق است؛ چنانکه در کشورهایی چون بلژیک، فرانسه، لوکزامبورگ، هلند، آلبانی، رومانی، روسیه، اکراین، آمریکا و غیره همجنسگرایی قانونی و حق محسوب می شود و حتی در برخی از این کشور ها مانند هلند و بلژیک ازدواج همجنسگرایان و حقوق دیگر نیز برای آن ها وجود دارد. این ها پیامدهای مدرنیته و فردگرایی است که چارچوب های اخلاقی و ارزشی گذشته را کنار نهاده و در کنار ارج نهادن بدون معیار بر فردیت فرد، حقوق جدید را بدون در نظر گرفتن تبعات مخرب برای جوامع وضع نموده است؛ بر این اساس می توان گفت که نبایستی اینگونه  و بدون ادراک صحبت های سروش، وی را مورد هجمه قرار داد که حتی می توان گفت نه تنها دکتر تایید کننده ی چنین امری، حتی می توان اینگونه پنداشت که به عنوان منتقد در موردچنین پدیده های مذمومی سخن گفته است.
شاید بحث و بررسی بیشتر در مورد عقاید و تئوری های دکتر سروش از حوصله ی این نوشتار خارج باشد، اما در نهایت می توان اینگونه گفت که اگر چه که تندروی ها و افراط دکتر نسبت به مسایل دینی در سال های اخیر مبرهن است، اما قضاوت های کورکورانه، بدون تامل وافراطی نیز در واکنش علیه ایشان به وفور دیده می شود که در قضاوتی می توان گفت که این ها دستمایه ای برای مطرح شدن بیشتر ایشان در فضای سیاسی اجتماعی دینی ایران و جهان نیز می تواند باشد و اکنون که در خارج از کشور به سر می برد فراغ خاطر بیشتر در قبال سخنرانی های آزاد خود دارد و شاید اهدافی دیگر که مسلم نیست؛ البته بهتر است درک عمیق تری نسبت به نظریات ایشان داشته و فرصت بیشتری برای تامل در افکار ایشان ایجاد شود که بسیاری از نظریات ایشان را می توان در مثنوی مولانا و گلستان سعدی و دیوان حافظ و از همه مهم تر نهج البلاغه یافت که استناد به هریک نیز ابزار وی را برای تقابل با چارچوب های کنونی دینی به واسطه ی متون دینی و عرفانی، قوی تر می کند؛ به هر حال برای قضاوت هرچه بهتر در مورد سخنرانی های ایشان بهتر است که انواع علم جامعه شناسی و علوم سیاسی و فلسفه و البته کمی تحقیق در حوزه ی عرفان را پیوست مطالعات دینی خود کنید.
احمدرضا کشاورز
ابیاتی از اقبال لاهوری از زبان دکتر سروش: 

آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد