"هوالبصیر"
"روسپیگری اداری! در روابط غیر رسمی سازمان های رسمی"
نویسنده: احمدرضا کشاورز
مفهوم روسپیگری به طور معمول نمایانگر وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان (و کمتر مردان) در یک جامعه است که به دلایل اقتصادی، فرهنگی، روانی و اجتماعی و البته در قبال کسب منافعی صورت می گیرد؛ آن ها به ارائه ی خدمات متنوع جنسی به مشتریان می پردازند. نیاز معیشتی، فقر اقتصادی و اعتیاد در ظاهر مهم ترین دلیل وجود چنین پدیده ای در جوامع است؛ هرچند که می توان زیربنای اصلی این پدیده را فرهنگی دانست؛ چراکه تعداد کمی از فقرا در جامعه به چنین کسب و کاری می پردازند و فقر معیشتی، تک عاملی برای پدیداری روسپیگری در جامعه نیست.
مهم در این مقاله این نیست که به دلایل و عوامل روسپیگری در جوامع پرداخته شود؛ بلکه این مقاله تلاش می کند تا نوعی روسپیگری پنهان در ساختار سازمان ها را توصیف و تبیین کند؛ این نوع روسپیگری می تواند شباهت ها و تفاوت هایی با روسپیگری معمول و مرسوم داشته باشد.
این مقاله، اصطلاح "روسپیگری اداری"(Organizational prostitution) را از لحاظ ترمینولوژی تدوین و ابداع می کند و محور مشترکی که اجازه ی کاربست این اصطلاح را می دهد، وجود نوعی نیاز برای رابطه ی خارج زناشویی در روسپیگری خیابانی و اداری است.
گیدنز(1982) به توضیح چنین روابطی در ساختار اداری می پردازد؛ وی به این می پردازد که چگونه اقتدار شغلی در سازمان ها، می تواند زمینه را برای تحمیل خواسته های جنسی فراهم آورد. این موضوع در برخی سازمان ها به شکل ملایم تر و محترمانه تری صورت می گیرد؛ چنانکه زنی که نسبت به درخواست های پنهان برای رابطه پاسخ مثبت نداشته باشد ممکن است ناگزیر شود محل کار خود را تغییر دهد، استعفا دهد یا حتی ممکن است اخراج شود. این همان چیزی است که گیدنز آن را نوعی آزار جنسی نرم و پنهان توصیف می کند؛ اما پدیده ها در سازمان ها فراتر از این پیش می رود.
تیپ های شخصیتی مختلف کارمندان در سازمان ها، واکنش ها متفاوتی را نیز نسبت به این پدیده ایجاد می کند؛ زنان و مردان بسیاری در سازمان ها، جذابیت محیط اداری کار خود را بر مبنای همین روابط شکل داده اند و در پهنه ی ساختار بروکراتیک و رسمی سازمان ها، از روابط غیر رسمی و پنهانی خود لذت می برند؛ اینگونه زنان، به دلیل جذابیت و موقعیت اجتماعی فرد مقابل، وارد رابطه ی جنسی با همکاران سازمانی می شوند؛ اینها همان روسپی های اداری متاهل و مجرد هستند. این نکته را بایستی مطمح نظر قرار داد که مردان و زنان خیانتکار و افرادی که در محیط درون سازمانی درگیر روابط ناپایدار اینچنین هستند، غالبا هوش متوسط و نسبتا پایینی دارند؛ افراد باهوش نه خیانت می کنند و نه با هر کسی وارد رابطه می شوند؛ آن ها در روابط سازمانی و شغل خود، حرفه ای عمل می کنند.
مسترز و جانسون در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که زنان به شدت تحت تاثیر جذابیت و موقعیت اجتماعی مردان، برانگیخته می شوند؛ این همان چیزی است که آن ها را به سمت رابطه ی جنسی در سازمان سوق می دهد و این مهم ترین سائق برای تبدیل یک زن طبقه ی متوسط متاهل به یک روسپی اداری است.
همواره در تعریف روسپی ها به این توجه می کنیم که آن ها به خاطر پول یا هر منفعتی، تن به رابطه ی جنسی ناپایدار می دهند. روسپی های اداری به خاطر جذابیت، موقعیت اجتماعی فرد و گاهی کسب موقعیت سازمانی و در رقابت با همکاران همجنس خود، تن به رابطه ی جنسی ناپایدار می دهند.
مارک نپ [1](1978)در کتاب داد و ستد اجتماعی(از سلام تا خداحافظی) [2] و (1984) در کتاب ارتباطات میان فردی و روابط انسانی[3] به تشریح روند روابط انسانی ها پرداخته و مدلی را از توسعه ی ارتباط[4] انسانی ارایه داده است. مدل مارک نپ، روابط را به عنوان یک فرآیند ده مرحله ای نشان می دهد، که به دو روند کلی تقسیم می کند. این مدل به نام این محقق ارتباطات مارک نپ، نام نهاده شده است و نشان می دهد که همه مراحل باید یکجا و به صورت متوالی انجام شود تا بتوان از اثربخشی آنها اطمینان حاصل شود. با این حال، او بیان دارد که هر رابطه ای به همین روش از همه ی این مراحل توسعه عبور نمی کند(فلوید[5]،2016).
در مقایسه با مدل شش مرحله ای توسعه ی رابطه دویتو[6] (1993)، مدل نپ به مراتب تجربی تر و مفصل تر است ، اما چنین فرض می کند که این رابطه در نهایت منحل می شود ، همانطور که در پنج مرحله "جدا از هم" مشهود است. خودِ مارک نپ گفته است که الگوی او نیز توصیفی است. این مدل، آنچه اتفاق می افتد را توصیف می کند، نه لزوماً آنچه باید باشد. این مدل پیشنهاد می کند که نیازی به جدا شدن نیست؛ بلکه ذاتاً به سمت وضعیت نامطلوبی پیش می رود؛ همانگونه که بودن کنار هم لزوما خوب تلقی نمی شود. مراحل مشخص شده توسط مارک نپ بر مبنای رفتاری است که در هر مرحله در ارتباط با دیگری اتفاق می افتد. (نپ،ونگلیستی و کائولین[7]،2014).
در نهایت این روابط گذرا و ناپایدار در سازمان های رسمی، بارها و بارها اتفاق می افتد و قطعا هزینه ی اینگونه روابط را سازمان ها، خانواده ها و در نهایت جامعه خواهد داد. در ادامه به بررسی شباهت ها و تفاوت های روسپیگری خیابانی و روسپیگری سازمانی یا اداری پرداخته می شود:
شباهت ها
· هر دو روسپی برای تامین نوعی نیاز آشکار و پنهان، تن به رابطه ی خارج زناشویی و گذرا می دهند.
· در هر دو نوع روسپیگری، فرد روسپی و پارتنر وی، ممکن است متاهل یا مجرد باشند. در روسپیگری اداری، کارمندان متاهل، نقش پررنگ تری در پدیداری این پدیده دارند و آن ها در روابط خود نسبت به مجرد ها، در زمان کمتری به رابطه ی جنسی با همکار دست می یابند.
· در هردو نوع روسپی یاد شده، اختلالات روانی و شخصیت، سطح هوش متوسط و نسبتا پایین، پیوندهای عاطفی و اجتماعی ضعیف درون خانواده، محتمل به نظر می رسد.
· هردوی این روسپی های خیابانی و اداری، عزت نفس پایینی دارند.
تفاوت ها
· روسپی خیابانی برای معیشت و کسب توجه به این کسب و کار روی می آورد، روسپی اداری برای جذابیت همکار، موقعیت مقام بالادست و نیاز های عاطفی و جنسی تن به رابطه می دهد؛ در برخی موارد نیز توهم ازدواج در آینده.
· روسپیگری اداری در رابطه با هر پارتنر، زمان طولانی تری را برای رسیدن به رابطه ی جنسی صرف می کند؛ روسپیگری خیابانی گذرا، موقتی و ساعتی است.
· روسپی اداری از رابطه جنسی معمولا لذت می برد و روسپی خیابانی در اکثر روابط خود لذت چندانی را تجربه نمی کند.
· خیانت در زندگی زناشویی در پدیده ی روسپیگری اداری شایان توجه و پیگیری است؛ اما فرد متاهلی که به روسپی خیابانی مراجعه می کند، خیانت چشمگیر و پیگیری را مرتکب نشده است؛ چون رابطه ی شخصی و خصوصی مهمی وجود ندارد.
· روسپی خیابانی سطح سواد پایینی دارد و معمولا از طبقه ی کارگر است؛ روسپی اداری معمولا طبقه ی متوسط است.
· روسپی خیابانی از هویت روسپی گری خود با خبر است و آن را می پذیرد؛ اما روسپی اداری یک زن یا مرد مدعی و گاها داری پرستیژ است که رابطه ی جنسی و سازمانی خود را با شکوه تلقی می کند و هرگز خود را نابهنجار نمی داند. توجیه مفصلی برای روابط درون سازمانی خود دارد و گاهی آن را کتمان می کند.
· گرایش های دینی و مذهبی می تواند از روسپیگری خیابانی تا حدی جلوگیری کند یا آن را جهت دهی کند،؛ اما در روسپیگری اداری گرایش های دینی، تاثیر قابل ملاحظه ای ندارد؛ به نظر جذابیت روابط با همکار در سازمان ها، تاثیر هنجارهای دینی را محو می کند.
سخن آخر
هدف از نگارش مقاله این بود که بتواند رویکرد مواجهه ی با پدیده های اجتماعی را تعدیل کند؛ افرادی که به طور آشکار به جرم و بزهکاری در جامعه می پردازند، نابهنجار ترین انسان ها نیستند؛ فراوانند انسان های به ظاهر موجه در ساختار های اداری و رسمی که به انواع ناهنجاری ها و جرائم جنسی و مالی در سازمان ها می پردازند و نه خود را مجرم می دانند و نه اینکه کسی آن ها را مجرم تلقی نمی کند؛ اما آن ها بیش از بزهکاران طبقه ی فرودست، مستحق مجازات هستند.
با توجه به بررسی این پدیده از ابعاد و زوایای مختلف، به نظر می رسد نگرش بدبینانه به روسپیگری خیابانی و فاحشه خانه ها، بایستی کمی دچار تعدیل شود و نگاه ها به سازمان ها و ساختارهای اداری و رسمی و روابط غیر رسمی در سازمان ها باشد که نوعی دیگر از این پدیده در آن به طور مکتوم شکل می گیرد. قطعا مجازات هایی مانند اخراج، سنگسار، شلاق، حبس و اعدام برای روسپی های کارمند و پارتنرشان در سازمان، عادلانه تر از روسپی های خیابانی است. بدرود.
احمدرضا کشاورز
• Bailey, J.M(1995). Sexual orientation evolution. Journal of Nature genetic. N11,353-354.
• Bailey, J.M and Gaulin,S and Agyel,Y and Gladue, B.A(1994). Effect of gender and sexual orientation evolutionary relevant aspects of human mating psychology. Journal of personality and social psycology, 66, 1081-1093.
• Bauman Z (1976) Socialism: The Active Utopia. London: Hutchinson.
• Bauman Z (1991) Modernity and Ambivalence. Cambridge: Polity.
• Bauman Z (1992) Intimations of Postmodernity. London: Routledge.
• Bauman Z (1993) Postmodern Ethics. Oxford: Blackwell.
• Bauman Z (1995) Life in Fragments. Cambridge: Polity.
• Bauman Z (1999) On postmodern uses of sex. Theory, Culture and Society 15(3–4): 19–33.
• Bauman, Z (2000) Liquid Modernity. Cambridge: Polity.
• Bauman Z (2003) Liquid Love: On the Frailty of Human Bonds. Cambridge: Polity.
• Bauman, Zigmunt(2003). Liquid Love. United States:Hoboken: Blackwell Publishers.
· Giddens, Anthony (1982) Sociology: A Brief but Critical Introduction.
o London: Macmillan Press.
· Giddens, Anthony (1991) Modernity and Self-Identity. Self and Society in the Late Modern Age. Cambridge: Polity.
· Giddens, A. (1992) The Transformation of Intimacy.Oxford: Backwell.
· Giddens, A. (2002) Runaway World: How Globalisation is Reshaping our Lives. London: Profile Books.
· Knapp, M. L. (1978). Social Intercourse: From Greeting to Goodbye. Publisher: Allyn and Bacon INC. Access in< https://www.amazon.com>.
· Knapp, M. L. (1984). Interpersonal communication and human relationships. Boston: Allyn & Bacon. Editions with Vangelisti, A. L.
· Knapp, M. L., Vangelisti, A. L., & Caughlin, J. P. (2014). Interpersonal Communication and Human Relationships (7th ed.). Pearson. ublisher: Allyn and Bacon INC. Access in< https:// https://books.google.com>.
· Knapp, Mark L. (2014). Nonverbal communication in human interaction. Hall, Judith A., Horgan, Terrence G., Knapp, Mark L., Hall, Judith A., Horgan, Terrence G. (8th ed.). Boston, MA: Wadsworth Cengage Learning.
· Luongo, M. (2000) The use of commercial sex venues and male escorts by gay tourists in New York City. In: Clift, S. & Carter, S. eds. (2000) Tourism and Sex. London: Pinter, pp108-130.
· Masters, W.H.; Johnson, V.E. (1966). Human Sexual Response. Toronto; New York: Bantam Books.
· Masters, W.H.; Johnson, V.E. (1970). Human Sexual Inadequacy. Toronto; New York: Bantam Books.
· Masters, W.H.; Johnson, V.E.; Kolodny, R.C (1994). Heterosexuality. New York; London: HarperCollins.
[1] -Mark L. Knapp
[2] - Social intercourse: From greeting to goodbye
[3] - Interpersonal communication and human relationships.
[4] - relational development model
[5]-Floyd, K
[6] - جوزف دویتو(Devito, J. A)نیز در سال 1993، مدلی شش مرحله ای را در ارتباطات انسانی توصیف می کند. این مراحل شامل: 1- تماس(Contact) 2-درگیری(Involvement)3- صمیمیت(Intimacy)4-زوال(Deterioration)5- مرمت(Repair)و 6- انحلال(Dissolution) است.
[7] - Knapp, M. L., Vangelisti, A. L., & Caughlin, J. P.
دانشجویان عزیز به لینک زیر مراجعه کنند
نقدی بر مقاله ی مرگ مؤلف از رولان بارت (Roland Barthes)
مرگ مولف ؛ مرگ کنشگر ارتباطی
در میان مکاتب علوم ارتباطات، مکاتبی وجود دارند که در زمینه های نقد ادبی، نشانه شناسی و پدیدار شناسی، فعالیت های مطالعاتی و پژوهشی خود را معطوف داشتند که از جمله این مکاتب می توان به مکتب ژنو با زبان شناسانی چون فردیناند دو سوسور و مکتب فرانسه و نشانه شناسانی چون رولان بارت اشاره نمود. هریک از اندیشمندان این مکاتب رویکرد ویژه ای نسبت به محتوای متون ادبی و نقد آن داشته اند و مقالات متعددی نیز در این زمینه ها ارایه نموده اند که مورد توجه نظریه پردازان و پژوهشگران در نقاط مختلف جهان قرار گرفته است. رولان بارت یا در نگارشی دیگر بارتز، با فعایت های نشانه شناختی خویش و مطالعاتی که بر محتوای ادبی متون داشته است به عنوان یک نظریه پرداز مکتب فرانسه شهرت جهانی دارد. وی در مقاله ای نسبتا کوتاه به نام " مرگ مولف" ، نقد رایج ادبی را مورد انتقاد قرار دادهاست. وی معتقد است اینکه در نقد سنتی بررسی کنیم نویسنده چه هدف و مقصودی داشته و یا در چه شرایط سیاسی فرهنگی اجتماعی و یا معیشتی قرار داشته را بایستی کنار نهاد و نویسنده ی اثر را بایستی از متن جدا نمود.
وی معتقد است اختصاص اثر به یک مؤلف و تفسیر متن در رابطه با نویسنده و اوضاع و احوال او، سبب ایجاد محدودیت می شود. بر مبنای نظر وی از این پس بایستی مخاطب یک اثر، اثر را از نویسنده ی آن جدا کندو بدین گونه از استبداد تفسیری موجود رهایی یابد؛ بدین گونه دیگر مهم نیست نویسنده چه هدفی داشته از آنچه نگاشته است و به چه منظوری و چه مفهومی اثری خلق کرده است؛ مهم اینست که مخاطب یا خواننده ی متن چه برداشت و تفسیری از آن دارد؛ بدین گونه مؤلف پس از آفرینش اثر و انتشار آن، به نوعی ارزش وجودی نداشته و مرده است. بدیهی است در چنین شرایطی، رقم زدن چنین مرگی برای مؤلف به مرگ منتقد منجر می شود؛ چرا که چگونه می توان اثری را مورد تحلیل و بررسی و واکاوی و ابراز نظر قرار داد در حالیکه نویسنده، افکار، رویکردها، اوضاع و احوال زندگی و هر آنچه سبب خلق اثر شده، دیگر اهمیتی ندارد و کنار گذاشته شده است. در جمع بندی از این نظریه، می توان گفت که دیگر معنا و مفهوم را نباید در اثر و محتوای آن و خلاقیت نویسنده ی اثر جستجو کرد؛ که معنا و مفهوم، آنچیزی است که در مخاطب یا همان خواننده ی اثر جلوه پیدا می کند.
مرگ مولف را می توان در تطبیق با هرمنوتیک فلسفی هایدگر، گادامر و ریکور دانست که آن ها مقوله ای به نام فهم اصلی یا نیت مؤلف را کنار می نهند و در رکیردی مخاطب محور، فهم را آن چیزی می دانند که در ذهن هر مفسر یا به عبارتی مخطب اثر و در نتیجه ی مواجه ی او با پیام در یک فراگرد ارتباطی نقش می بندد.
در رابطه با مباحث مزبور، بایستی اذعان نمود که از سویی بایستی چنین رویکرد هایی را در قبال متون تا حدّی پذریفت؛ چنانکه به روشنی قابل دریافت است که مخاطب یک اثر، اثری را می پذیرد و دوست می دارد، چرا که با دغدغه ها، امیال و یا نظریات وی ممکن است دارای همسویی باشد؛ به طور نمونه ممکن است فردی متن ادبی یا شعری را بخواند و از آن لذت ببر به دلیل اینکه این شعر در خطاب به یک معشوقه بوده است؛ حال ممکن است معشوقه ی مدنظر شاعر یا نویسینده مرتبط با یک عشق روحانی یا الهی بوده و فردی که از آن لذت می برد و آن را در خود پرورش می دهد و نسبت به آن واکنش نشان می دهد یا در رفتار خود تأثیر می دهد؛ آن را در مقابل یک عشق زمینی و انسانی مورد تفسیر قرار دهد؛ چون خود در چنین شرایطی است. این فاصله ای است که همواره در طول تاریخ و در میان ملل مختلف جهان میان نویسنده و مخاطب وجود داشته است؛ از شعر و داستان و متون مختلف ادبی گرفته تا حتی نظریه های اندیشمندان در حوزه ی های مختلف.
پس می توان گفت نمی توان چنین رویکرد هایی را غیر منطقی و مردود دانست؛ اما نکته ی شایان توجه اینست که در صورتی که ما از مرگ مؤلف سخن بگوییم، گویی منبع پیام و و گاهی فرستنده را از سیستم ارتباطی بیرون رانده ایم؛ این در حالی است که در ساختار ارتباطات به طور کلی، مرگ مولف در متون ادبی به معنای مرگ کنشگر ارتباطی است و بدین گونه پیام در حالی در فراگرد ارتباطی منتقل می شود که در فقدان یکی از عناصر مهم ارتباطی، لایه های متعددی از پیام بیرون می نهد و این خود، نقدی ساختاری بر این موضوع است.
از سوی دیگر با پذیرش مرگ مولف بر مبنای نظر این اندیشمندان، بایستی این مرگ را در صورت های دیگر ارتباطی نیز مد نظر قرار داد؛ در تمامی ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم چون: رودرو، تلفنی و انواعی از رسانه های دیداری، شنیداری، نوشتاری و شفاهی این واقعیت صدق می کند. یک ارتباط گر در یک مذاکره، مناظره، مصاحبه، سخنرانی و گفتگو و غیره ممکن است کنش ارتباطی داشته باشد و ناظران یا شنوندگان نسبت به آن برداشت متفاوتی بر مبنای تجربیات خود داشته باشند که با نیت و هدف کنشگر ارتباطی در تناقض یا تعارض باشد. حال نتیجه و باز خور ارتباط آنجایی تحقق می یابد که گیرنده ی پیام چه واکنشی در برابر پیام داشته باشد؛ حال این تفسیر همان چیزی است که منتج به واکنش شده یا خود مصداق بازخور پیام خواهد بود؛ بدین گونه با این اهمیتی که تفسیر گیرنده یا مخاطب از پیام در موقعیت و صورت های مختلف ارتباطی دارد؛ می توان گفت در صورت پذیرض مرگ مولف، بایستی از مرگ کنشگر ارتباطی و فرستنده ی پیام سخن گفت؛ شاید این که در بسیاری از ارتباطات اجتماعی، کنشگر یا فرستنده ی پیام پس از دریافت بازخور پیام خود از فرد دیگر به شدت عصبی، برافروخته یا رنجور می شود اینست که متوجه مرگ خود می شود؛ مرگ مؤلف یعنی مرگ کنشگران در ارتباطات اجتماعی( کشاورز، احمدرضا:1395).
